تنها امیدوار

برچسب های این مطلب:
تنها - تنها امیدوار خوبی خدا - تنها امیدوار خرید - تنها ام 1740 دوار‎17 - تنها - زهره سمیعی تنها - امیدوار خرید تنها - ‎ خرید تنها - تنها امیدوار - تنها امیدوار خرید - امیدوار - امیدوار خوبی خدا - امیدوار م به عمه ات - امیدوار خرید تنها ام - تنها امیدوار - ای کرد امیدوار - سمیعی تنها امیدوار - ‎ تنها امیدوار - تنها امیدوار خوبی - امیدوار م به عمه

تنها امیدوار

« خوبی خدا » اثر مارجوری کمپر

قسمت اول ، قسمت دوم:

چمدانعصر آن روز، لینگ وسایلش را با اتوبوس به خانه خانم تیپتون برد؛ چمدان سبز چرمی، کیف برزنتی، کتاب مقدس و تفسیر کتاب مقدس. وقتی رسید، ساعت شش بود. خانم تیپتون با مأمور مالیات قرار داشت و داشت می  رفت بیرون. مایک دوباره خواب بود. خانم تیپتون گفت: «مایک عصرانه  اش را خورده. معمولاً ساعت پنج و نیم عصرانه می  خورد. وقتی بیدار شد، برو خودت را معرفی کن. بعد، قرص  هاش را از توی این فنجان کاغذی بهش بده. راجع به تو، باهاش حرف زده  ام. از آمدنت خبر دارد. اگر یک وقت، کارم داشتی، شماره  ام را در کاغذ روی در یخچال کنار شماره دکتر مکنزی نوشته  ام».
 
بعد از رفتن خانم تیپتون، لینگ سری به مایک زد. دم در اتاق ایستاد و مریضی را که قرار بود از او پرستاری کند، خوب نگاه کرد. پسرکی رنگ پریده با موهایی بور، و همان طور که مادرش گفته بود، قد بلندـ یا حتی بهتر ـ قد درازی داشت. دست  های برهنه  اش را موهای نرم بوری پوشانده بود. لینگ از هشت سالگی یتیم شده بود. از تیفوئید جان سالم به در برده بود. حتی یک بار با قایق روباز، 32 روز وسط دریا گیر افتاده بود و باز نجات پیدا کرده بود. با این تجربه ها او نمی  توانست ناگزیر بودن مرگ این پسرک خفته را قبول کند. ناگزیر بودن، مفهومی بود که با تجربه  های زندگی خودش نمی  خواند.
 
آن روز عصر، وقتی با خانم تیپتون درباره بیماری مایک صحبت کرده بود گفته بود دعا می  کند معجزه ای اتفاق بیفتد و او زنده بماند. ابروهای خانم تیپتون رفته بود توهم و گفته بود دیگر برای این کارها، خیلی دیر شده. لینگ، بحث را خیلی زود رها کرده بود، ولی امیدش را هیچ وقت نمی توانست رها کند. برای او، که زندگی خودش را معجزه  ای آشکار و مسلّم  می  دید، معجزه اتفاق معمولی و پیش پا افتاده ای بود.
کتاب مقدسوقتی صدای سرفه  های خشک و کوتاه مایک در راهرو پیچید، دوید طرف اتاق و از همان دم در شروع کرد به حرف زدن: «مایک! من لینگ  تان بود. این  جا هست برای کمک به مادر که از تو مراقبت کرد. حالت بهتر شد». بعد لبخند زد. مایک خودش را روی بالش بالا کشید و نگاهش کرد. لینگ ادامه داد: «مادر الان رفت مأمور مالیات را دید. گفت زود برگشت». مایک با لحنی جدی گفت: «نمی  دانم این همه اطلاعات را کی به تو داده. ولی من بهتر نمی  شوم. بدتر می  شوم».
لینگ با خنده وارد اتاق شد و روتختی پایین پای مایک را زیر تشک فرو کرد: «ای پسر ناقلا! حالا لینگ این  جاست. تو دیگر بدتر نشد. شروع کرد بهتر شد».
 
مایک بالشش را از پشت سرش برداشت و با مشت، شکل جدیدی به آن داد: «مثل این که بد نیست چند کلمه با دکترم حرف بزنی…».
ـ ‌من یکی دو چیز به این دکتر خواهد گفت. تو گرسنه بود؟
ـ نه.
لینگ گفت: «‌مادر عصرانه سبک برایت آماده کرد. گذاشت توی یخچال».
بعد به آشپزخانه رفت و با یک ظرف هلوی قاچ شده برگشت: «بفرمایید! انگار خوش مزه بود. تو هلو خورد. هلو انرژی داد که بهتر شد».
ـ تا حالا چیزی درباره «سلول  های سفید» نشنیدی؟
ـ نه.
ـ پس خیلی خوش شانسی… .
ـ لینگ سر تکان داد: «من خیلی شانس توی همه زندگی داشت. ولی شانس نه، رحمت». پای  تخت مایک نشست: «رحمت بهتر از شانس. تو دعا کن برای رحمت، مایک. درست نبود دعا برای شانس».
مایک یک قاچ هلو خورد: «باشه، یادم می  ماند». بعد کنترل تلویزیون را از روی پاتختی برداشت.
صدای قهقهه بینندگان یک سریال کمدی ناگهان بلند شد. مایک صدای تلویزیون را بست و گفت: «دلم می  خواهد بدانم کجاش این قدر خنده  دار است»؟
تلویزیونلینگ گفت: «هیچی  اش خنده دار نبود. فکرش را نکن. من تو یک مجله خواند استودیو آدم  های دیوانه آورد توی تلویزیون که مثل یک گله بز بخندند».
مایک حرفش را اصلاح کرد: «گوسفند؛ اصطلاحش یک گله گوسفند است».
لینگ سر تکان داد و تکرار کرد: «بله، گوسفند. تلویزیون، آنها را از دیوانه  خانه آورد».
مایک گفت: «آره، این توضیح خوبی است» بعد کانال  ها را پشت سر هم عوض کرد تا به کانالی رسید که تکرار سریال مش1 را پخش می  کرد.
لینگ با اشتیاق گفت: «اوه، من این را دوست داشت. دکترهای خوب توی این برنامه بود. خیلی جالب»!
مایک گفت: «ولی خیلی هم رئالیستی نیست. تا حالا هیچ دکتری ندیده  ام که یک ذره اهل بگو بخند باشد».
لینگ سرش را تکان داد. محو صفحه تلویزیون شده بود.
ـ قرار نیست داروهام رو بیاری؟
در آن صحنه سریال، کلینگر لباس زنانه پوشیده بود. لینگ رو برگرداند: «اوه، یادم رفت. همین الان رفت برایت آورد».
لینگ دوید و با یک لیوان آب و فنجان قرص  ها برگشت. مایک شش تا از قرص  ها را انداخت ته گلو و قورت داد. لینگ همان طور که به تلویزیون خیره بود، گفت: «خیلی زیاد قرص»!
ـ آره، خیلی هم کم کار می  کنند.
ـ برای تو خوب بود. بهترت کرد.
 
مایک صدای تلویزیون را باز کرد. لینگ برگشت پای تخت. به یک طرف تکیه داد، سرش را به سمت تلویزیون گرداند و گفت: «کلینگر مثل عمه من لباس پوشید». بعد کرکر خندید.
مایک سرفه  ای کرد: «امیدوارم به عمه  ات بیشتر بیاید». لینگ با خنده گفت: «نه به او هم نیامد. عمه قشنگ نبود. ولی توی عمه قشنگ بود». و زد روی سینه  اش: «این  جا». لینگ نگاهی به دور و بر اتاق مایک انداخت. قفسه کتاب  ها یک طرف دیوار را پوشانده بود. میز و صندلی پای پنجره بود و قاب عکسی از پدر و مادر مایک روی فقسه کشودار. در عکس دستشان توی دست هم بود. هر دو خیلی جوان  تر بودند. لینگ رو برگرداند. عکس  ها همیشه عصبی  اش می  کردند؛ همیشه چیزهایی را نشان می  دادند که دیگر وجود نداشتند. تمام شده بودند؛ رفته بودند؛ لحظه  ای، لبخندی، آدمی و گاهی حتی تمام یک کشور. پوستر پیرمردی با موهای به هم ریخته پشت در اتاق چسبیده بود. پیر مرد زبانش را درآورده بود. چرا مایک عکس یک آدم دیوانه را روی در اتاقش چسبانده بود؟ لینگ ترسید نکند عکس یکی از بستگانش باشد. با احتیاط پرسید: «اون کی هست»؟
 انیشتینـ اینشتین.
لینگ لبخند زد و سر تکان داد.
مایک گفت: «یک فیزیک  دان بود». و چون لینگ هنوز مات و منگ به نظر می  رسید، اضافه کرد: «یک نابغه تمام عیار. شنیده  ای که ای مساوی با ام سی دو»؟
لینگ باز لبخند زد و سر تکان داد: «تو هم نابغه  ای ! تو خیلی کتاب داشت»!
ـ من باهوش هستم، ولی احتمالاً نابغه نیستم…
ـ چرا او این قیافه را درآورد؟
ـ چرا در نیاورد؟
لینگ گفت: «من خواست دانشکده را تمام کرد، خواست بیشتر چیز یاد گرفت. ولی انگلیسی  ام خوب نبود. قبل از این که نمره  های بَدَم، توی کارنامه پر شد، دانشگاه را ترک کرد این را تا به حال به هیچ کس نگفته بود».
مایک گفت: «روی هم رفته، انگلیسی  ات آن قدرها هم بد نیست…»
ـ شاید تو توانست کمکم کرد. وقتی من کلمه غلط گفت، تو به من گفت.
ـ پس توی یک دوره فشرده باید زود یاد بگیری. حتماً مادرم بهت گفته که من دیگر رفتنی  ام. صحبت فقط چند ماه است، لینگ تان
مایک با کنترل تلویزیون، کانال  ها را عوض می  کرد: «دوماه، شاید هم سه ماه». تلویزیون را خاموش کرد: «حداکثر…»
ـ مادر نمی  تواند همه چیز را بداند. دکترها هم همین طور. من صبر کرد و دید…
مایک گفت: «به به، یک امپایریسیست بین ما تشریف دارند!
ـ یک چی؟
ـ امپایریسیست. کسی که فقط چیزهایی را که خودش تجربه می  کند، قبول دارد.
ـ نه من امپایریسیست نیست. فقط یک مسیحی. ایمان داشت به خوبی خدا. به معجزه…
لینگ سریع گفت: «من از قبل دعا را شروع کرد. بدون تو شروع کرد. می  بینی، خدا خوب است. هر روز به ما نعمت داد».
ـ من که باورم نمی  شود.

 
ادامه دارد...


مارجوری کمپر
تنظیم برای تبیان : زهره سمیعی

تنها امیدوار




  
نویسنده : امید ; ساعت ۳:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۳/۳
تگ ها : تنها ، امیدوار

در چشم باد ، وصیت‌نامه‌ام محسوب می‌شود

برچسب های این مطلب:
در - در چشم باد - در چشم باد به - در گفت‌وگو با ایسنا - جعفری جوزانی در - از پروژه در - کارگردان سینما و تلویزیون در - همواره با پروژه در - در چشم باد - در چشم باد - چشم - چشم باد وصیت‌نامه‌ام - چشم باد به عنوان - چشم باد یاد شود - جوزانی در چشم - پروژه در چشم - با پروژه در چشم - انجام داده‌ایم در چشم - در چشم باد - در چشم باد - باد - باد وصیت‌نامه‌ام محسوب - باد به عنوان وصیت‌نامه - باد یاد شود - در چشم باد - در چشم باد - پروژه در چشم باد - داده‌ایم در چشم باد - در چشم باد - در چشم باد به - ، - وصیت‌نامه‌ام - وصیت‌نامه‌ام محسوب می‌شودمسعود جعفری‌جوزانی از - وصیت‌نامه‌ام محسوب می‌شود نرم افزار - وصیت‌نامه‌ام آنلاین محسوب می‌شود دانلود - چشم باد وصیت‌نامه‌ام - چشم باد وصیت‌نامه‌ام - باد برترین وصیت‌نامه‌ام - وصیت‌نامه‌ام محسوب می‌شودمسعود - وصیت‌نامه‌ام محسوب می‌شود - محسوب - محسوب می‌شودمسعود جعفری‌جوزانی از پروژه - محسوب می‌شود نرم افزار در - محسوب م 1740 شود‎13 - باد وصیت‌نامه‌ام محسوب - باد وصیت‌نامه‌ام محسوب - وص 1740 تنامهام محسوب - مهام خرید محسوب - وصیت‌نامه‌ام محسوب می‌شودمسعود جعفری‌جوزانی - وصیت‌نامه‌ام محسوب می‌شود نرم - می‌شود - می‌شود مسعود جعفری‌جوزانی از پروژه - می‌شود هر کدام ازعوامل - می‌شود وی ادامه داد - وصیت‌نامه‌ام محسوب می‌شود - تنها به کارگردان مربوط ن می‌شود - ساخت فیلم خلل وارد می‌شود - سر بریدن میرزاکوچک‌خان شروع می‌شود - وصیت‌نامه‌ام محسوب می‌شود مسعود جعفری‌جوزانی از - کارگردان مربوط ن می‌شود هر

جعفری جوزانی : در چشم باد ، وصیت‌نامه‌ام محسوب می‌شود

مسعود جعفری‌جوزانی از پروژه « در چشم باد» به عنوان وصیت‌نامه خود یاد کرد و افزود: این فیلم - سریال را برای وطن و عقیده‌ام می‌سازم و خوشحالم از این که فرزندان و نوادگانم با دیدن این فیلم احساس کنند که پایگاه خوبی داشته‌اند و بدانند که تاریخ آینده را می‌سازند.

این کارگردان سینما و تلویزیون در گفت‌وگو با ایسنا، به این پرسش که آیا تمایل دارد از نام وی همواره با پروژه «در چشم باد» یاد شود، پاسخ مثبت داد و در عین حال گفت: از منظر این که فیلم متعلق به من است صحبت نمی‌کنم. اما دولت به تازگی سینما را به عنوان یک صنعت پذیرفته است. سینما یک صنعت است، چرا که تولیدی جمعی است و ارزش هنری دارد.

ساخت یک فیلم تنها به کارگردان مربوط نمی‌شود. هر کدام ازعوامل در کار خود کوچکترین اشتباهی کنند در ساخت فیلم خلل وارد می‌شود.

وی ادامه داد: اگر جای درست یا غلطی ایستاده‌ایم به گذشته‌مان برمی‌گردد. پس در هر جا که هستیم حرکت کنیم چرا که هر غلطی که در آینده اتفاق می‌افتد، قطعا تقصیر حرکت‌هایی است که انجام داده‌ایم.

«در چشم باد» یک هشدار است

جعفری جوزانی از پروژه‌ی «در چشم باد» به عنوان یک هشدار یاد کرد و افزود: این فیلم به فرزندانمان هشدار می‌دهد که اگر در جایگاه زمانی و مکانی که قرار گرفته‌اید، درست حرکت نکنید و کنار بکشید، آینده روشنی در انتظار مملکت‌مان نیست.

تجربه نشان داده هرگاه ملت و دولت یکی بودند موفق شده‌ایم و هر گاه بین این دو شکاف ایجاد شده، هر دو تحقیر شده‌اند.

وی یادآور شد: سال‌ها قبل مملکت ما در ساعت چهار صبح اشغال شد و همان موقع تحقیر ملی شدیم. دلیل آن اشتباهات زیادی بود که انجام دادیم. اگر سیاستمداران درستی داشتیم، خسارت این واقعه را می‌گرفتند.

هنوز هم می‌توانیم از متفقین ادعای خسارت کنیم. ما کشوری بی‌طرف بودیم، اما به ما حمله کردند و مانند دزدها در ساعت 4 صبح یک روز کشورمان را اشغال کردند. خیلی دوست دارم که ساخت « در چشم باد» زمینه‌ی انجام چنین کاری را فراهم کند.

از این سریال سه فیلم سینمایی استخراج میشود

جعفری‌جوزانی درباره‌ی تدوین سه نسخه سینمایی از راش‌های گرفته، اظهار کرد: فیلمنامه « در چشم باد» از ابتدا به گونه‌ای نوشته شده که سه نسخه سینمایی از آن تدوین شود. داستان این فیلم اول از سر بریدن میرزاکوچک‌خان شروع می‌شود و تا تبعید یکی از علما در تهران به پایان می‌رسد. داستان نسخه دوم فیلم از فارغ‌التحصیل شدن یک خلبان درسال 1318 شروع می‌شود و تا دستگیر شدن و تبعید شدن وی توسط متفقین به طول می‌انجامد.

قسمت سوم فیلم درباره زندگی یک استاد دانشگاه هاروارد و جراح مغز است که در جستجوی پسرش به ایران بازمی‌گردد،‌ اما عراق به ایران حمله می‌کند و وی در آزادی خرمشهر نقش دارد.

این کارگردان سینما و تلویزیون معتقد است: فیلم‌هایی سینمای « در چشم باد» تماشاگران بسیاری را به سینما می‌کشاند.

جعفری جوزانی با بیان این که تعریف درستی از فیلم تاریخی در کشور صورت نگرفته است. در این زمینه توضیح داد: در فیلم - سریال « در چشم باد» قرار نیست یکسری آدم‌های لباس اتو کشیده تاریخ را تعریف کنند. هنوز هم تعریف تاریخ اتفاق می‌افتد. اما تک‌تک دیالوگ‌های فیلمنامه « درچشم باد» از روی خاطرات مکتوب و کتاب‌های معتبر برداشته شده است.

به گفته‌ی کارگردان «در چشم باد»، ‌این فیلم - سریال بر نهاد خانواده و وقوع عشق نافرجام در بستر ناامن تاریخ تاکید دارد .

لینک :

 دیوار صوتی لاله‌زار شکست شد ... 

 پنج فیلم و سه سریال در گروه حماسه و دفاع تلویزیون 

 در چشم باد تاریخ معاصرمان را به تصویر می کشد 

 سینمای ایران و جلوه‌های ویژه 

 آغاز فیلمبرداری«در چشم باد» 

 «در چشم باد» ظرفیت دراماتیک بسیار بالایی دارد 


در چشم باد ، وصیت‌نامه‌ام محسوب می‌شود




  
نویسنده : امید ; ساعت ۱:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۳/۳

پدری برای آینده

برچسب های این مطلب:
پدری - پدری برای آیندهکمی دورتر ها - پدری داشته باشند - پدری که همسر شما نیز - پدری - که فرزند شما چگونه پدری - داشته باشند پدری - پدری - پدری برای آیندهکمی - شما چگونه پدری داشته باشند - برای - برای آیندهکمی دورتر ها - برای ن اگر زنان کشتزار هستند - برای کشت انتخاب می کنند - پدری برای - اهمیت دارد بنا برای - که چه زمینی را برای - و چه زارعی را برای - پدری برای آیندهکمی دورتر - بنا برای ن اگر زنان - آینده - آینده کمی دورتر ها را - آینده فرزندان خواهد داشت و - آینده شان سهیم اند - پدری برای آینده - مهمی در چگونگی تربیت آینده - فکری و روحی فرزندان آینده - خواندن مقاله مادری برای آینده - پدری برای آینده کمی دورتر ها - چگونگی تربیت آینده فرزندان خواهد

 پدری برای آینده

کمی دورتر ها  را هم نگاه کنید

انتخابی برای اینده« مش غضنفر هم مثل خیلی از کشاورزان دیگر فکر می کرد کشاورزی یعنی قرار دادن بذر درخاک»

گر چه درتولیدیک محصول خوب و عالی ، حاصلخیزی زمین معیار بسیار مهمی است و نمی توان از آن صرفنظر کرد ، اما  اینکه چه چیزی به عمل می آید بستگی زیادی دارد به اینکه چه نوع بذری کشت می شود و چه کسی کشت میکند یعنی هم بذر مهم است و هم زارع اهمیت دارد . بنابراین اگر زنان کشتزار هستند ، مردان بذر و زارع این کشتزار هستند و اگر مردان بایستی دقت کنند که چه زمینی را برای کشت انتخاب می کنند زنان نیز بایستی دقت نمایند که چه بذری و چه زارعی را برای کشت انتخاب می کنند . 
زمین حاصلخیز هر بذری را پرورش می دهد ، و … مهم این است که در این زمین چه کشت می شود .
مردان هم بذر و هم زارعان سرزمین زندگی هستند ، عنوان مرد بودن یا پدر بودن کفایت نمی کند . مرد هر دیدگاهی در زندگی داشته باشد ، به هر اندیشه ای معتقد باشد ، واجد هر صفت اخلاقی باشد ، به هر روش تربیتی معتقد باشد و… همان را برای زندگیش ، برای زنش و برای فرزندانش به کار می بندد . پس از تولد برای رشد و پرورش فرزندان ، احتیاج به یک پدر مهربان بیش از هر چیز دیگر احساس می شود .
بدترین حالت برای یک کشت ، هم زمین نامناسب است و هم زارع ناآگاه و بی مسئولیت ، پدر و مادر دو رکن رکین تربیت فرزندان هستند ، هر کدامشان در این وظیفه خود ، کوتاهی کنند تأثیر مستقیمی بر فرزندان می گذارند و زمانی که هر دو در وضعیت ناهنجاری باشند مطمئناً فرزندان صالحی را نمی توانند بزرگ کنند .
«پدر معتادم که در لاک خود فرو رفته است . برادرانم در ثروت و عیش و خوشگذرانی چنان غرق شده اند که آبروی خواهرشان برای آنان ارزشی ندارد ، مادر دیوانه ام … من نیز بخاطر بی اعتمادی و طرد خانواده ام راه انحراف را پیش گرفتم و بازیچه دست هوسهای این و آن شدم و احساس می کنم که دیگر برایم راه نجاتی نمانده است». (5)
دو قواگر زارع، علم زراعت نداشته باشد ، به کشته خویش اهمیتی ندهد ، نیازهای او را برآورده نسازد ، آنرا از تشنگی خلاص نکند ، با آفات و بیماریهایش مبارزه ننماید ، مطمئناً آن محصول به بار نخواهد نشست و از بین خواهد رفت ، پدر در خانواده هم نقش زارع در کشتزار را دارد. فرزندان او بذر اویند و خود زارع آنها ، و مادرشان محل رشد و پرورش فرزندان .
بذر نیز همچون کشتزار قابل شناخت است و علم و تجربه زارع نیز قابل تشخیص می باشد ، دیده بینا می خواهد و ژرف نگری بالا ، و این وظیفه و هنری است که دختران به هنگام انتخاب همسر باید از خود نشان دهند .
 
گیاهان مختلفند ،  بعضی درختان عظیم الجثه و غیر مثمرند ، بعضی هم درختان میوه و پر محصولند ، هر کدام از آنها بذر خاص خودشان را دارند ، مردان نیز همینطورند ، برخی مردان همچون علفهای هرز ، هیچ سودی ندارند ، برخی هم مثل درختان غیر مثمر ، میوه ای نمی دهند اما سودهای دیگر دارند ، از سایه شان استفاده می کنند ، محیط را تلطیف میکنند،
اما گروهی دیگر مثل گلهای خوشبو یا درختان میوه یا محصولات زراعی ، محبوب همه اند ، همگی از آن ها خیر می بینند ، هم سایه بان هستند و هم میوه ده ، هم خوشبو هستند و هم زیبا ، دیگران دوست دارند با آنها باشند و از بودن با آنها لذت می برند .مردان علاوه بر بذر زمین ، زارع آن نیز هستند و هنر زارع را می توان تشخیص داد به شرط آنکه بدانیم یک زارع خوب چگونه زارعی است . علم و آگاهی از تربیت فرزندان و یا کلاً خصوصیت رفتاری وی با دیگران نقش مهمی در چگونگی تربیت آینده فرزندان خواهد داشت و علاوه بر آن همت و تلاش زارع نیز اهمیت فراوان دارد . مردی که  چیزی از پرورش فرزند نمی داند که بخواهد به آنها عمل کند یا فردی مستبد و خود رأی که به برخورد حاکمانه با زیردستان بیشتر عادت دارد و حوصله بازی کردن با کودک و برآورده نمودن نیازهایش را ندارد و … اینها هیچکدام نمی توانند فرزندانی سالم ، شاداب ، مفید و سربلند تحویل جامعه بدهند .
 
دختران بایستی به مسئله انتخاب همسر توجه داشته باشند همانقدر که آنها در پرورش فکری و روحی فرزندان آینده شان سهیم اند ، همسرشان نیز در پرورش آنها نقش دارد ، خودتان را دلخوش به این نکته نکنید که من همه گونه برای فرزندانم، مادری می کنم ، آنها را مؤدب و متین بار می آورم ، شاداب و سرحال ... بار می آورم و هزار و یک آرزوی دیگر ، اما بدانید همه اینها تا حد زیادی بستگی به این دارد که فرزند شما چگونه پدری داشته باشند ، پدری که همسر شما نیز خواهد بود .
برای خواندن مقاله مادری برای آینده کلیک کنید.
 
منبع: مدرسه علمیه نرجس                                                                                                  
 

مقالات مرتبط

معیار اصولی و متناسب برای ازدواج
یک دوم+ یک دوم=یک چهارم
ایده های اشتباه در ازدواج
شرایط همسر شایسته و اهمیت آن
همسر ایده آل من

پدری برای آینده




  
نویسنده : امید ; ساعت ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۳/٢
تگ ها : پدری ، برای ، آینده

به‌خاطر اینکه فقیر هستیم

برچسب های این مطلب:
به‌خاطر - به‌خاطر اینکه فقیر هستیم داستانی - به‌خاطر ارزان اینکه ارزان برای - به‌خاطر - ‎ به‌خاطر - به‌خاطر اینکه فقیر - اینکه - اینکه فقیر هستیم داستانی از - اینکه او را به خاک - اینکه فقیر هستیم‎1 مه 2011 - به‌خاطر اینکه - یکشنبه بعد از اینکه - دانلود بهخاطر اینکه - عکس بعد از اینکه - به‌خاطر اینکه فقیر هستیم - بعد از اینکه او را - فقیر - فقیر هستیم داستانی از خوان - فقیر بود و شرایط هم - فقیر هستیم‎1 مه 2011 سوخت - به‌خاطر اینکه فقیر - چون خانواده ما خیلی فقیر - دانلود بهخاطر اینکه فقیر - دانلود بهخاطر اینکه فقیر - به‌خاطر اینکه فقیر هستیم داستانی - ما خیلی فقیر بود و - هستیم - هستیم داستانی از خوان رولفو - هستیم ‎1 مه 2011 سوخت - هستیم ‎هفته گذشته عمه جاسینتا - به‌خاطر اینکه فقیر هستیم - دانلود بهخاطر اینکه فقیر هستیم - بهخاطر اینکه فقیر سوخت هستیم - بهخاطر اینکه فقیر هستیم - اینکه فقیر هستیم داستانی از - اینکه فقیر هستیم ‎1 مه 2011

به‌خاطر اینکه فقیر هستیم

داستانی از خوان رولفو*

خوان رولفو اینجا همه‌چیز بد بود، بدتر شد. هفته گذشته، عمه جاسینتا فوت کرد و روز یکشنبه، بعد از اینکه او را به خاک سپردیم و اندوه می‌رفت که محو شود، باران دیوانه‌واری باریدن گرفت. این موضوع پدرم را آشفته ‌کرد چون که محصول جو زیر نور آفتاب درحال خشک‌شدن بود. بارش بی‌مقدمه شروع شد، در امواج بزرگ آب، حتی به ما فرصت نداد که مشتی از آن را برداریم، تنها کاری که از دست همه ما که آن لحظه در خانه بودیم، برمی‌آمد این بود که زیر آلونک ازدحام کنیم و قطره‌های سرد باران را نگاه کنیم که از آسمان می‌بارید و جوی زردرنگی را که تازه برداشت کرده بودیم، می‌سوزاند.
همین دیروز، تولد دوازده سالگی تاچا، خواهرم، فهمیدیم گاوی که پدر برای روز مقدس به او داده بود، درون رودخانه افتاده است.
رودخانه از سه شب پیش، در نیمه‌های شب شروع به بالا آمدن کرده بود. اگرچه در خوابی عمیق بودم، صدای رعدآسای آن بیدارم کرد. از جا پریدم و با ملافه‌هایی توی دستانم ایستادم، که انگار فکر کرده باشم سقف دارد فرو می‌ریزد. بعد دوباره خوابم برد، چون که متوجه شدم فقط صدای رودخانه بود، صدایی که لالایی می‌خواند تا خوابم ببرد.
بیدار که شدم، آسمان صبح پر بود از ابرهای عظیم و همه‌چیز طوری به‌نظر می‌رسید که انگار بی‌وقفه باران باریده است. صدای رودخانه از همیشه بلندتر و نزدیک‌تر شده بود. می‌توانستی بو کنی، همانطور که آتش را بو می‌کشی، بوی گندیده آب سرگردان.
همان لحظه بیرون رفتم، رود از کناره‌های خود بیرون ریخته بود و آرام به خیابان نزدیک می‌شد. به سرعت راهش را به خانه زنی باز می‌کرد که لاتامورا صدایش می‌زدند. می‌توانستی صدای شلپ و شلوپ آب را بشنوی وقتی که به آغل می‌‌کوبید و در نهرهایی عریض از دروازه خارج می‌شد. لاتامورا در جایی که تا آن موقع، دیگر بخشی از رودخانه شده بود، عقب و جلو می‌رفت، مرغ‌هایش را به خیابان پرت می‌‌کرد تا جایی را برای مخفی شدن پیدا کنند که جریان آب به آنها نرسد.
در سمت دیگر، کنار انحنا، رود باید درخت تمر هندی را از بین برده باشد، چه کسی می‌داند کی، درخت در گلخانه عمه جاسینتا بود، حالا هیچ درختی آنجا نیست. این تنها درخت تمر هندی در شهر بود و به همین دلیل است که مردم فکر می‌کنند در این سال‌ها، این بار رود از همیشه بالاتر آمده است.
من و خواهرم بعدازظهر برگشتیم تا شرشره آب را ببینیم که به‌طور یکنواخت ضخیم‌تر و تیره‌تر می‌شد، تا آن موقع آب از سطح جایی که برای پل در نظر گرفته شده بود، فراتر رفته بود. ساعت‌ها و ساعت‌ها آنجا ایستادیم بدون خسته شدن از همه چیزهایی که اتفاق می‌افتاد. بعد از دره‌ای تنگ و عمیق بالا رفتیم تا صدای مردمی را بشنویم که نزدیک رود گیر افتاده بودند، سرو صدا زیاد بود و ما فقط می‌توانستیم دهان‌هایی را ببینیم که باز و بسته می‌شدند که چیزی بگویند، اما یک کلمه هم شنیده نمی‌شد. باز هم بالاتر رفتیم، جایی که مردم به رود نگاه می‌کردند و خسارت را ارزیابی می‌کردند. همانجا بود که فهمیدیم رود، لاسرپینتینا، گاو خواهرم تاچا را با خود برده است. پدرم این گاو را به‌عنوان کادوی تولد به خواهرم داده بود، یک گوش گاو، سفید بود و آن یکی قرمز رنگ، او چشم‌های بسیار زیبایی داشت.
واقعا نمی‌دانم چرا لاسرپینتینا تصمیم گرفت از رود بگذرد در حالی که به‌خوبی می‌دانست این همان رودی نیست که هر روز از آن عبور می‌کند. لاسرپینتینا تا این حد احمق نبود. به خودش اجازه داده که کشته شود، انگار که در حال خوابگردی باشد. بیشتر وقت‌ها من مسوول باز کردن در آغل بودم تا او را بیدار کنم و بیرون ببرم. اگر در را باز نمی‌کردم، احتمالا تمام روز را با چشم‌های بسته می‌گذراند، خاموش و همراه با آه، همانطوری که گاو‌ها وقتی خوابند آه می‌کشند.
باید اتفاقی افتاده باشد که او را خواب نگه داشته. شاید وقتی بیدار شد که سنگینی آب را احساس کرده بود که به پهلوهایش ضربه می‌زد. شاید همین او را ترسانده بود و سعی کرده بود برگردد، اما وقت برگشتن گیر کرده بود و قادر نبود در آن آب کثیف، سیاه و پرقدرت حرکت کند. شاید برای کمک غریده باشد. فقط خدا می‌داند که چطور غریده است.
از مردی که دیده بود گاو پایین رود کشیده می‌شود، پرسیدم که گوساله‌ای را که همراه لاسرپینتینا بود، ندیده است. اما مرد گفت که شک دارد او را دیده باشد. همه چیزی که گفت این بود که یک گاو خال‌خالی نزدیک جایی که او بود روی پاهایش در هوا بود، کمی بعد پشت و رو شد و دیگر شاخ‌ها، پاها و هیچ اثری از گاو پیدا نشد. تعداد زیادی تنه درخت با ریشه‌هایشان روی رودخانه شناور بودند و او مشغول جمع کردن هیزم بود، به همین دلیل متوجه نشده بود که آنچه روی آب برده می‌شد تنه درختان بود یا حیوان‌ها.
بنابراین ما نمی‌دانیم که گوساله زنده است یا مادرش را تا پایین رود دنبال کرده بود. اگر با مادرش رفته که خدا باید به هر دوی آنها کمک کند.
مشکلی که در خانه وجود دارد این است که حالا چه اتفاقی برای خواهرم، تاچا می‌افتد که دست خالی مانده است.
خرید لاسرپینتینا وقتی گوساله بود، در وهله اول، کاری بزرگ برای پدرم بود، در این صورت خواهرم مقداری سرمایه داشت و از خانه فرار نمی‌کرد و مثل دو خواهر بزرگ‌ترم نمی‌شد.
دلیلی که پدرم برای رفتار آن دو می‌آورد این بود که چون خانواده ما خیلی فقیر بود و شرایط هم رو به بهبودی نمی‌رفت، آنها این راه اشتباه را انتخاب کردند. از وقتی بچه بودند به پدرم بی‌احترامی می‌کردند و همین که بزرگ شدند راه خلاف را پیش گرفتند؛ بالاخره پدرم آنها را بیرون انداخت. تا آنجا که می‌توانست رفتارشان را تحمل کرده بود اما وقتی دید که دیگر تحملش را ندارد، در خانه را به آنها نشان داد. خانه را به مقصد ایتلا یا جایی دیگر ترک کردند.
به همین دلیل بود که پدرم می‌ترسید آخر و عاقبت تاچا هم مثل دو خواهرش شود، می‌ترسید که در نبود گاو، فقر را احساس کند و درک کند که دیگر هیچ‌چیزی ندارد تا در مدت بزرگ شدن، تکیه‌گاهش باشد که بتواند با مردی شایسته ازدواج کند، کسی که تا همیشه عاشقش بماند. حالا چنین چیزی مشکل به‌نظر می‌رسد. قبلا که گاو را داشت اوضاع فرق می‌کرد. مطمئن بودیم که شخص دلیری پیدا می‌شود که با او ازدواج کند، کاش فقط آن گاو بسیار زیبا را داشت.
تنها امید ما این است که گوساله هنوز زنده باشد. شاید مثل مادرش به رد شدن از رود فکر نکرده باشد. اگر این کار را کرده باشد، خواهرم، تاچا تنها یک قدم فاصله دارد تا مثل دو خواهر بزرگ‌ترم شود. و مادر این را نمی‌خواهد.
مادرم نمی‌داند که چرا خدا با چنین دخترهایی، او را تنبیه کرده است، چون از زمان مادربزرگ، آدم بدی در خانواده نبوده است. همه با ترس از خدا بزرگ می‌شدند، بسیار فرمانبردار بودند و هیچ‌کس را اذیت نمی‌کردند. همه همین راه را می‌رفتند. چه کسی می‌داند آن دو دختر کجا رفتارهایی چنین بد را یاد گرفتند؟ مادر نمی‌تواند جوابی برای این سوال پیدا کند. به مغزش فشار می‌آورد اما معلوم نیست کجای زندگی اشتباه کرده یا چه گناهی مرتکب شده که دو دختر بد را پشت هم به دنیا آورده است. نمی‌تواند جوابی پیدا کند و هربار که به آنها فکر می‌کند، اشک می‌ریزد و می‌گوید: «خدا به آنها کمک کند.»
پدرم می‌گوید نمی‌توان کاری برای آنها کرد. کسی که الان در معرض خطر قرار دارد، دختری است که هنوز اینجا زندگی می‌کند، تاچا، کسی که دارد بزرگ می‌شود و بزرگ می‌شود و ... .
پدر می‌گوید: «بله، آنها به تاچا هرجا که برود، خیره خواهند شد. پایان بدی خواهد داشت، همین حالا هم می‌توانم ببینم که همه‌چیز به پایان بدی خواهد انجامید.» به همین خاطر است که پدرم وحشت‌زده است. تاچا وقتی به این فکر می‌کند که گاوش برنخواهد گشت و رودخانه، او را کشته است، زیر گریه می‌زند. او در لباس صورتی رنگش همین جا، سمت راست من نشسته، از بالای دره به رود نگاه می‌کند و نمی‌تواند جلوی گریه‌اش را بگیرد. قطره‌های کثیف اشک از صورتش پایین می‌افتند، انگار که رودخانه درون او جریان داشت.
دستانم را دورش حلقه می‌کنم و تلاش می‌کنم که آرامش کنم، متوجه نمی‌شود. حتی بیشتر گریه می‌کند. صدایی شبیه صدای جاروب کردن کنار رود از لب‌هایش پدیدار می‌شود و او را بیشتر می‌لرزاند، تمام وجودش می‌لرزد.
بوی فاسد زیر خال‌های صورت خیس تاچا اوج می‌گیرد. انگار که ناگهان شروع به بزرگ شدن کرده باشند تا او را به تباهی نزدیک کنند.
پی نوشت:
* خوان رولفو (1918 - 1986)، نویسنده مکزیکی، از مهم ترین نویسندگان آمریکای لاتین به شمار می‌رود. او تنها دو کتاب منتشر کرد: پدرو پارامو (رمان) و دشت سوزان (مجموعه‌ای از داستان‌های کوتاه)
فرآوری: مهسا رضایی
بخش ادبیات تبیان

منبع: روزنامه فرهیختگان- خوان رولفو/ ترجمه: نینا وباب، ویکی پدیا
.SendToNetwork { width: 70px; clear: right; height: 16px; border: 1px solid #8A9CC2; direction: rtl; text-align: right; padding: 5px; font-size: 8pt; background: #EAE7D6; float: left; margin: 5px 10px; } .SendToNetwork_text, .SendToNetwork_icon { float: right; } .SendToNetwork_text { width: 50px; margin-top: 2px; line-height: 1; } .SendToNetwork_icon { width: 20px; } .SendToNetwork_icon img { cursor: pointer; } a img { border: none; } ارسال به شبکه اجتماعی تبیان function SendToWall() { var type = "1"; var id = ""; id = "163459"; if (id == "") id = "163459"; $.ajax({ type: "POST", url: "/webservices/Socialnetwork/SocialNetwork.asmx/SendToWall", data: "{ ID:"+id+", Type:"+type+"}", contentType: "application/json; charset=utf-8", dataType: "json", success: function (recdata) { var i = recdata.d; if (i == -1) ShowMessage("warning", "لطفاً ابتدا در سیستم شناسایی شوید."); if (i == -2) ShowMessage("success", "شما عضو شبکه اجتماعی تبیان نمی باشید."); if (i == 0) ShowMessage("success", "ارسال به شبکه اجتماعی تبیان با موفقیت انجام شد."); }, error: AjaxFailed }); function AjaxFailed(result) { ShowMessage("error", "برای ارسال لطفا ابتدا به شبکه اجتماعی تبیان بپیوندید."); } } function ShowMessage(MessageType, MessageText) { var w = ($(window).width() / 2) - 200; $("body").append("
" + MessageText + ""); $("div[id=" + MessageType + "]").slideDown(500).delay(3000).slideUp(500); }


  
نویسنده : امید ; ساعت ٢:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۳/٢
تگ ها :

خالکوبی مدرن یا ایدز؟!

برچسب های این مطلب:
خالکوبی - خالکوبی مدرن یا ایدز - خالکوبی مدرن یا ایدز - خالکوبی مدرن سوخت یا رایگان - خالکوبی - جام جم خالکوبی - است ‎ خالکوبی - خالکوبی مدرن یا - جم خالکوبی مدرن یا - مدرن - مدرن یا ایدز تاتو - مدرن یا ایدز - مدرن سئو 1740 - خالکوبی مدرن - جام جم خالکوبی مدرن - خالکوب 1740 مدرن - خالکوب 1740 مدرن - خالکوبی مدرن یا ایدز - خالکوبی مدرن یا ایدز - یا - یا ایدز تاتو و - یا ن ملل مختلف مرسوم بوده - یا ن زنان و مردان مُد - خالکوبی مدرن یا - سال‌ها در فرهنگ‌ها و م یا - اما امروزه در م یا - این روزها طرفداران ز یا - خالکوبی مدرن یا ایدز - فرهنگ‌ها و م یا ن ملل مختلف - ایدز؟!

خالکوبی مدرن یا ایدز؟!


تاتو و آرایش دائم سال‌ها در فرهنگ‌ها و میان ملل مختلف مرسوم بوده است. اما امروزه در میان زنان و مردان مُد شده است.

تاتو کردن ابرو، چشم و لب به صورت‌ آرایش دایم و ترسیم نقوش مختلف بر روی بدن، این روزها طرفداران زیادی دارد. بعضی افراد آن را به‌عنوان راهی برای زیباتر شدن برگزیده‌اند، ولی برای بعضی دیگر راهی برای مطرح کردن خود در میان مردم و کسب هویت می باشد. تاتو کردن ممکن است فقط چند دقیقه طول بکشد. امّا قبل از آن بهتر است درباره‌اش تحقیق کنید و بیشتر بدانید تا با برداشتن گام‌هایی در راه محافظت از سلامت خود، دچار پشیمانی نشوید.

تاتو نشانه یا طرحی دائمی است که با کاشتن رنگ‌دانه‌ها داخل پوست به‌وجود می‌آید. سوزن یک میلی‌متری داخل پوست می‌شود. یک سوزن به سر یک ابزار دستی که با برق کار می‌کند، متصل می‌شود و با سرعت زیاد پوست را سوراخ سوراخ می‌کند و رنگ را داخل پوست تزریق می‌کند، تقریباً مثل کاری که سوزن چرخ خیاطی انجام می‌دهد.

این ابزار قطرات کوچک جوهر را به داخل سلول‌های لایه درم پوست تزریق می‌کند. سلول‌های این لایه پایدارند، بنابراین تاتو به صورت دائمی روی پوست باقی می‌ماند. اگر این جوهر فقط در خارجی‌ترین لایه پوست یعنی اپیدرم تزریق شود، چون سلو‌ل‌های این لایه مرده‌اند، از سطح پوست برداشته شده و رنگ تاتو باقی نخواهد ماند. در ابتدا محل تاتو ممکن است متورم و پوست پوست شود. در 24ساعت اول پس از تاتو مقداری خون از پوست تراوش می‌کند و تراوش مایع شفاف و زردرنگی تا چند روز طبیعی است. تاتو کردن برای بعضی افراد درد کمی دارد، ولی شاید برای دیگران تجربه‌ای دردناک باشد.

مراقبت‌‌های پس از تاتو

بعد از انجام تاتو، 12- 2 ساعت محل آن را با بانداژ بپوشانید. 2 بار در روز به وسیله صابون آنتی باکتریال زخم تاتو را به آرامی بشویید و خشک کنید و مرطوب‌کننده بزنید.

بهتر است پس از تاتو، به محل آن پماد آنتی‌بیوتیک بزنید تا خطر عفونت پوستی را کاهش دهید. تا جایی که می‌توانید روی آن را نپوشانید و از قرار گرفتن در نور مستقیم خورشید و شنا کردن خودداری کنید.

 اگر وسایل تاتو آغشته به خون افراد آلوده باشد، احتمال انتقال بیماری های ایدز و هپاتیت C وجود دارد که از بیماری‌های کشنده و خطرناک هستند. هپاتیت B، سل و کزاز هم به این روش منتقل می‌شوند.

خطرات تاتو

طرح‌های تاتو از آرایش‌های دایم ابرو تا نقوش پُرآب و تابی که تمام سطح پشت یا بازو را می‌پوشاند، متفاوت است. انجام تاتو ممکن است برای شما بسیار گران تمام شود، چون در این فرآیند، سوزن می تواند در یکی از سدهای دفاعی بدن شما نفوذ می‌کند و همراه خود عوامل میکروبی را وارد بدن می‌کند. رنگ‌های تاتو هم ممکن است واکنش‌های ایمنی بدن را تحریک کند.

واکنش‌های آلرژیک (حساسیت)

رنگ‌هایی که در تاتو استفاده می‌شود به خصوص رنگ قرمز ممکن است ایجاد حساسیت کند. در این صورت پوست محل انجام تاتو قرمز می‌شود و دچار خارش می‌شود. این حساسیت‌های پوستی، سال‌ها پس از انجام تاتو ممکن است ظاهر شود.

بیماری‌های خونی

اگر وسایل تاتو آغشته به خون افراد آلوده باشد، احتمال انتقال بیماری های ایدز و هپاتیت C وجود دارد که از بیماری‌های کشنده و خطرناک هستند. هپاتیت B، سل و کزاز هم به این روش منتقل می‌شوند.

مشکلات پوستی

در اطراف ناحیه‌ای که رنگ تاتو تزریق شده است، ضایعه‌هایی به نام گرانولوما به وجود می‌آید که پُر از سلول‌های ماکروفاژ است که تلاش می‌کنند رنگ تاتو را ببلعند و از پوست پاک کنند، به خصوص اگر رنگ تاتو حاوی جوهر قرمز باشد. هم‌چنین در محل تاتو ممکن است KELOID (برآمدگی در محل التیام زخم) ایجاد شود که افراد سیاه پوست بیشتر مستعد به آن هستند.

عفونت پوستی

تاتو ممکن است موجب عفونت باکتریایی موضعی شود. علایم این عفونت شامل سرخی، گرمی، تورم و چرک است.

استریل کردن وسایل تاتو

قبل از این که تصمیم به انجام تاتو بگیرید، مراکز و موسساتی را که در شهر شما این خدمات را ارائه می‌دهند، بررسی کنید. قابل اعتمادترین و مطمئن‌ترین مکان را انتخاب کنید. موسسه‌ای را انتخاب کنید که تمیز باشد و از نظر وجود امکانات زیر در آن محل مطمئن شوید.

اتوکلاو

اتوکلاو دستگاهی است که با حرارت مرطوب (بخار آب) وسایل را استریل کرده و تمام میکروب‌ها را از جمله میکروب ایدز و هپاتیت را از بین می‌برد. تمام وسایلی که یک‌بار مصرف نیستند، باید با این وسیله پس از هر بار استفاده استریل شوند. توجه کنید الکل یا بتادین میکروب این بیماری‌ها را از بین نمی‌برند.

اگر به دستگاه فوق دسترسی نداشتید، می‌توانید از گلوتر آلدئید استفاده کنید. بعد از پاک کردن وسیله ی تاتو از هر گونه آلودگی و کثیفی، استفاده از آلدئید 2 درصد به مدت 2-1 دقیقه، ویروس HIV (ایدز) را از بین می برد و برای کاهش خطر HBV (ویروس هپاتیت B) 4 دقیقه کافی است.

گلوتر آلدئید روی فلزات خوردگی ایجاد نمی‌کند و به ابزارهای پلاستیکی و لاستیکی آسیبی نمی‌رساند. محلول گلوتر آلدئید را می‌توانید از مراکز فروش مواد و وسایل دندانپزشکی تهیه کنید.

وسایل تازه و نو

هنگامی که فرد انجام دهنده ی عمل تاتو برای شروع کار آماده می‌شود، دقت کنید که آیا سوزن سر ابزار را عوض می‌کند و ظرف حاوی رنگ را مخصوص شما تهیه می‌کند یا خیر. رنگ، سوزن و ظرف حاوی رنگ برای تاتو باید بعد از هر بار مصرف ، تعویض شوند.

مواد ضدعفونی و مواد سفیدکننده

آلات و ابزاری که قابل استریل شدن در اتوکلاو نیستند، پس از هر بار مصرف با مواد ضدعفونی‌کننده و مواد سفیدکننده باید تمیز شوند: مانند میز، صندلی و ... .

دستکش

کسی که برای شما عمل تاتو انجام می‌دهد، باید دستش را با آب و صابون بشوید، دستکش لاتکس بپوشد و در طول تاتو کردن دستش را به جاهای دیگر مثل کشو یا تلفن نزند.

پاک کردن تاتو

پس از مدتی رنگ تاتو تغییر می‌کند و قرمز یا زرد می‌شود یا اینکه محو و بی‌رنگ می‌شود و ظاهری زشت پیدا می‌کند. گاهی نیز به اقتضای سن، تاتو می‌کنیم، اما با بالا رفتن سن، طرز فکر ما عوض می‌شود و دیگر دوست نداریم نقش‌های تاتو روی پوست ما باشد. برای این که دچار این مشکلات نشویم می‌توانیم از تاتوی موقت با حنا روی پوست استفاده کنیم که چندین روز باقی می‌ماند و ظاهر زیبایی هم دارد.

به هر حال اگر شما تاتوی دائم انجام داده‌اید، راه های زیر برای زدودن رنگ ها از بدن وجود دارد:

سایش پوست

ابتدا پوست را تا حد انجماد سرد می کنند تا بی‌حس ‌شود،. سپس توسط ابزارهای ویژه‌ای لایه سطحی پوست را که حاوی رنگ‌های تاتو است می سایند. این روش درد و خونریزی دارد و اسکار (جای زخم) به جا می‌گذارد.

جراحی

با چاقوی جراحی، پوست را می شکافند و تاتو را بر می دارند و مجدداً پوست را بخیه می‌کنند. در این روش هم جای زخم ممکن است باقی بماند.

لیزر

این روش آسان‌ترین و کاربردی‌ترین روش برای برطرف ساختن تاتوی دائمی است، امّا هزینه آن زیاد است. پالس‌های نور لیزر، رنگ‌دانه‌های تاتو را می‌شکند و بدن به صورت طبیعی، محل را از بقایای رنگ پاک می‌کند. ممکن است شما 12بار درمان با لیزر را برای از بین بردن کامل تاتوی خود احتیاج داشته باشید، ولی باز هم امکان باقی ماندن رنگ وجود دارد. تاتوی سیاه راحت‌تر از سایر رنگ‌های تاتو پاک می‌شود.

*مطالب مرتبط:

 - تاتو و عوارض ناشی از آن 

 - ایدز بلای قرن بیستم (1) 

 - ایدز بلای قرن بیستم (2) 

 - ایدز بلای قرن بیستم (3) 

 - ایدز و راه های درمان 

 - الفبای هپاتیت 

 - هپاتیت B را جدی بگیرید؟ 

منبع: جام جم


خالکوبی مدرن یا ایدز؟!




  
نویسنده : امید ; ساعت ٢:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۳/٢
تگ ها : خالکوبی ، مدرن ، یا ، ایدز

آیین‌ها و آداب کهن در داستان سیاوش

برچسب های این مطلب:
آیین‌ها - آیین‌ها و آداب کهن در - آیین‌ها و سئو رایگان آداب - آیین‌ها - ‎ آیین‌ها - آیین‌ها و آداب - و - و دانه حکیم ت - و س سرشار از آئین - و ده است فرد - شاهنامه اثر جا و - دانه حکیم ت و - ایرانیان در اعصار گذشته ب و - ده است فرد و - شاهنامه اثر جا و دانه حکیم ت - دانه حکیم ت و س سرشار از - آداب - آداب و رسومی - آداب جنگ آموخته برای اثبات - آداب و رسوم کهن ازحوادث - 8204 ها و آداب - ایران رستم دستان آداب - ما در اجرای این آداب - باده 8204 نوشی آداب - ها و آداب و رسومی - دستان آداب جنگ آموخته - کهن - کهن ایرانیان در اعصار گذشته - کهن برای تشخیص نیکان - کهن ازحوادث تاریخی که بر - آئین 8204 های کهن - خطاکاران در روزگاران کهن - این آداب و رسوم کهن - آیین 8204 های کهن - 8204 های کهن ایرانیان در - در روزگاران کهن برای - در - در اعصار گذشته بوده است - در این اثر حماسی این - در میان داستانهای شورانگیز شاهنامه - 8204 های کهن ایرانیان در - بوده است فردوسی در - این رسوم دیرین را در - کرده است ما در - کهن ایرانیان در اعصار گذشته - فردوسی در این اثر - داستان - داستان های شورانگیز شاهنامه احیا نموده - داستان سیاوش از آن سخن - داستان 8204 های شاهنامه - دیرین را در میان داستان - 8204 را که در داستان - در میان داستان - موسی و اصحابش داستان - در میان داستان های شورانگیز شاهنامه - که در داستان سیاوش از - سیاوش - سیاوش از آن سخن به - سیاوش پسرش از جانب - سیاوش که در حضور پهلوان - را که در داستان سیاوش - به دنبال رسوایی سیاوش - شـده همگـروه سیاوش - از این آتش برای سیاوش - در داستان سیاوش از آن - دنبال رسوایی سیاوش پسرش



  شاهنامه اثر جاودانه حکیم توس سرشار از آئین‌های کهن ایرانیان در اعصار گذشته بوده است. فردوسی در این اثر حماسی این رسوم دیرین را در میان داستانهای شورانگیز شاهنامه احیا نموده و آن را به نسل‌های آینده تقدیم کرده است. ما در این مجال بر آنیم آیین‌ها و آداب و رسومی ‌را که در داستان سیاوش از آن سخن به میان آمده، مورد بررسی قرار دهیم. در این مقاله پیرامون پنج آیین مهم به بحث  می‌پردازیم. این آیین‌ها عبارتند از: 1- آیین تشخیص گنهکاران و خطا کاران. 2- آیین باده‌نوشی 3- آیین سـوگــواری 4- آیین شکار کردن 5- آیین نامه‌نگاری   1- آیین تشخیص گنهکاران و خطاکاران:
در روزگاران کهن، برای تشخیص نیکان و پاکان از گنهکاران و آلوده‌دامنان از شیوه‌های متعدد و مختلفی بهره می‌برده‌اند. مشهورترین رسم و آیینی را که کاووس پادشاه ایران، به دنبال رسوایی سیاوش،پسرش، از جانب سودابه‌ی فسونگر، به کار می‌بندد گذر از آتش است که فرد خطاکار فقط می‌تواند درصورت بی‌گناهی ازشعله‌های مهیب آن رهایی یابد، زیرا  گذشتگان بر این باورند که: «بر بی‌گناهان نیارد گزند». اینک پادشاه ایران، در مقابل ماجرایی قرار گرفته است که در صورت عـدم شناسایی مجـرم و مجازات آن لکه‌ی ننگی بر پیشانی عظمت خاندان و شکوه سلطنت وی خواهد نشست که تا ابد جاودانه خواهد ماند. برای این که کاوس از این تشویش و دلهره عظیم آسوده شود با موبدان به رأی زنی پرداخته و چاره‌ی این کار را از ایشان جویا می‌گردد.    زهر در سخن چون بدین گونه گشت/ بر آتش یکی را بباید گذشت 
چنیــن اسـت سـوگنــد چـرخ بلنـــد/ که بر بی گناهان نیارد گزنـد 
مگـــر آتــش تیـــز پیـــدا کنــــد/  گنـه کرده را زود رسوا کنـد
به دستــور فـرمـود تا سـاربـــان/  هیون آرد از دشت صد کاروان
هیـونان به هیـزم کشیـدن شـدنـد/ همه شهر ایـران به دیدن شدند 
به صد کاروان اشتر سرخ مـوی/ همی ‌هیـزم آورد پـرخـاشـجـوی
نهـادند بر دشـت هیــزم دو کــوه/جهـانی نظــاره شـده همگـروه
سیاوش که در حضور پهلوان همیشه پیروز ایران رستم دستان، آداب جنگ آموخته برای اثبات بی‌گناهی خود و رهایی از تهمت پلیدی که سودابه به آن دامن عفتش آلوده، مهیّای گذر از آتش می‌شود. گذر از این آتش برای سیاوش ساده و سهل است و بنابراین به استقبال آتش می‌شتابد. لباس سپید را که نشانگر پاکی اوست بر تن نموده و بر سمندتیز پای سیاهی که بیانگر بخت سیاه اوست سوار گشته. سیاوش با شتاب تاخته و در میان شعله‌های سوزان آن گم می‌شود و فریاد فغان مردم در آن دشت می‌ پیچد.      زهـر سـو زبانه همی ‌بر کشید/کسی خود و اسب سیاوش ندید
یکی دشت با دیـدگان پر زخون/ که تا او کی آیـد ز آتـش بـرون 
چو او را بدیدند بر خـاست غـو /که آمـد ز آتـش بـرون شـاه نـو
لحظاتی بعد هلهله‌ی شادمانی مردم پیچید. ناگاه از آن سوی آتش شاهزاده نجیب از آزمونی دشوار سر بلند و پیروز بیرون آمد و به سوی پدرخرامید     چو بخشایش پاک یزدان بود / دم آتش و آب یکسان بود
در میان داستان‌های شاهنامه به آیین‌های مختلف دیگر در تمیز راستی از ناراستی اشاره گردیده است همچون گذراندن از آب رود خانه یا دریا و ریختن مس گداخته بر سینه و فرو بردن پای در آب جوشان و... به نظر می‌رسد که پیشینیان ما در اجرای این آداب و رسوم کهن ازحوادث تاریخی که بر پیشوایان دین روی داده، الهام گرفته‌اند: نظیر گذشتن حضرت ابراهیم خلیل الله از آتش نمرود و یا غرق شدن فرعون و سپاهش در آب نیل و نجات یافتن حضرت موسی و اصحابش. داستان بی ‌ناهی سیاوش در برابر سودابه نیز می‌تواند بر اساس داستان پاکی حضرت یوسف در مقابل وسوسه‌های زلیخا باشد.

2- آیین باده نوشی:

میگساری در دربار شاهان به مناسبت‌های مختلف از رسوم معمول بوده است. این بزم‌ها به بهانه‌های متعددی چون: گشودن گره از اندوه دل، در پذیرایی و استقبال از بزرگان بویژه پادشاهان، در بازگشت پیروزمندانه از جنگ و نبرد، در آراستن سپاه در مجالس جشن و زناشویی، در اتـّفاق آشنایی بین افراد و شخصیت‌های والامقام و... بر پا می‌گشت و در کنار بزم میگساری نیز رامشگران به رامش می‌پرداختند. به نظر می‌آید که باده‌نوشی آداب و شرایط خاص و مراتب ویژه‌ای داشته است. در داستان سیاوش نیز بساط ساغر به مناسبت‌های خاص گسترده می‌شود و نخستین شراب در این داستان آن گاهی است که تهمتن به همراه سیاوش از زابلستان برگشته و بر کاخ کاوس وارد می‌شوند. بزرگان ایران همه با پیشکش برای عرض شادباش به حضور کاوس رفته و با دیدن  سیاوش انگشت تحیّر به دندان می‌گیرند. به دستور پادشاه کاخ و باغ و میادین و همه جای شهربه یمن قـدوم فرزند جلیلش و به فرخنـدگی قدوم یل بزم نشاط می‌نهاده و رامشگران به شور نوا پرداختند و این سور و بساط هفت روز دوام یافت.   به هـر جـای، جشنی بیـاراستنـد /می ‌و رود و رامشگران خواستند
یکی سـور فــرمـود کانـدر جهــان/ کسی پیش از اوآن نکرد از مهان 
به یک هفته زان گونه بودند شاد/ به هفتــم در گنـــج‌ها بر گشـــاد
  و آن گاه که سودابه، روی ماهتاب و قامت دلربای سیاوش را می‌بیند دلش بی‌قرارش می‌شود و به هر طریقی که شده با حیله پای سیاوش را به حرمسرای شاه می‌گشاید امّا سیاوش بینا دل و آگاه می‌گوید که: 
مرا مــوبــدان سـاز با بخـردان/ بــزرگـان و کــار آزمــوده ردان 
دگـر نیـزه و گرز و تیر و کمـان/ که چون پیچم اندر صف بدگمان
دگـر تخـت شـاهـان و آیین بـار/ دگر بزم و رود و می ‌و میگسار
چه آمـوزم انـدر شبسـتان شـاه/ به دانـش زنـان کی نمـاینـد راه
سیاوش به اصرار سودابه و فرمان کاوس پا بر شبستان نهاده و در میان سرای سودابه را می‌بیند که تاج زرّین به سر نهاده و به انتظار آمدنش برتخت زمرّدین نشسته است امّا سیاوش که در مکتب رستم آیین‌های پهلوانی آموخته دل به گناه نیالوده و از این تمنّای وسوسه انگیز سودابه امتناع می‌ورزد و سودابه کوس رسوایی او را بر بام می‌نوازد و با پیش آمدن این ماجرا کاوس غمی‌ درد ناک در دل خود احساس می‌کند و عاقبت پس از رأی زدن با مؤبدان صلاح کار در آن می‌بیند که با «آتش» آن دو را بیازماید. پس گذر از آتش، کاوس به خاطر موفقیّت در این آزمون دشوار به میگساران و رامشگران و مطربان دستور بساط عیش و باده نوشی و رامشگری می‌دهد.
به ایـوان خـرامیـد و بنشست شاد/کـلاه کیــانی به سر بر نهــاد 
می‌آورد و رامشگـران را بخوانـد/همه کام‌ها با سیاوش برانـد 
سه روز اندر آن سور درمی‌کشید/ نبـد بـر در گنـج بنــد و کلیــد
همی ‌بود یک چنـد با رود و می‌/به نـزدیک دستان فرخنده پی
گهـی با تهمتـن بُـدی می‌بـدسـت/گهی با زواره گـزیـدی نشست
  بساط باده نوشی با آیین‌های کهن در شاهنامه در اغلب داستان‌ها گسترده است و این بساط چنان نیست که بر روند و جریان امور خلل آرد؛ گویی باده نوشی رسم و آیین باشکوهی است که همگان ملزم به حفظ این سنّت معمول هستند.

3- آیین سـوگــواری:

آیین سوگواری و ماتم در داستان سیاوش نمودی چشمگیر دارد. آداب سوگواری در ایران کهن به گونه‌های مختلف برگزار می‌شده و با دگرگونی‌هایی به زمان کنونی ما رسیده است. گذشتگان ارجمند ما در روزگاران قبل از حکومت ساسانیان شادمانی و سرور را چهارمین آفرینش خداوند می‌پنداشتند و در اغلب آداب و رسوم خود به شادکامی ‌روی آورده و حتی در سوگواری افراد نیز به جای نالیدن و موییدن به ذکر نکات برجسته شخص مرده می‌پرداختند. به نظر می‌رسد که مراسم سوگواری به سبک و طریق انسان‌های امروزی بعد از مرگ دردآلود سیاوش در دیارغربت، در کشور ما مرسوم گردیده و سالها این سوگواری به عنوان «سوگ سیاوش» برگزار می‌شده است. در این بخش به برخی از رسوم سوگواری که در میان مردمان آن روزگار رایج بوده می‌پردازیم:

پوشیدن رخت ماتم:
از مطالعه تاریخ گذشتگان چنین بر می‌آید که در میان برخی از ملل و اقوام پوشیدن جامه سپید در وقت عزا معمول بوده است آنگاه که سیاوش می‌خواهد برای اثبات بی‌گناهی و پاک دامنی خویش مهیّای عبور از میان آتش شود به نشانه پاکی و عصمت و نیز به علامت سیر به پیشگاه مرگ جامه سفید بر تن کرده و خود را به آغوش شعله‌های مرگ می‌سپارد. سیـاوش بیـامد به پیـش پـدر/  یکی خود زرّین نهاده به سر
هشیوار و با جامه‌های سپید/لبی پـر زخنـده دلی پـر امید
پراگنـده کـافـور بر خویشتـن / چنان چون بود رسم و ساز کفن

ایّـام سـوگــواری:
آن چنان که امروز مرسوم است ایّام سوگواری متفاوت بوده و در میان قبایل مختلف و نیز در داستان‌های شاهنامه این ایّام ازسه روز گرفته تا هفت روز، یک ماه، چهل روز و یکسال ادامه داشته است. سوگواران بعد از اتمام ایّام سوگواری از ماتم عزا بیرون می‌آمده اند. در زمینه مدّت ایّام سوگواری شواهدی از شاهنامه ذکر می‌گردد.
پـراگنـده کـاوس بر تـاج خاک/ همه جامه ی خسروی کرد چاک
به یک هفته باسوگ بود و دُژم/  بـه هشتـم بـر آمـد ز شیپـــور دم
همـه شهـر ایـران ماتم شدند/ پـر از درد نـزدیـک رستـــم شـدنـد
به یک هفته با سوگ و با آب چشم/ به درگـاه بنشسـت با درد و خشم   روی خستن و جامه دریدن: اندوه رسیدگان و ماتم زدگان از داغ فراق عنان اختیار از کف داده و مویه کُنان و موی کَنان چنگ برعذار انداخته و زلف می‌آشفته و گیسوان می‌بریدند و خاک تیره بر سر افشانده و گریبان دریده و زنـّار خونین به میان می‌بستند. برخی ازاین اعمال اندوه بار که در چنان مواقع و شرایطی از غمزدگان و مصیبت دیدگان بروز می‌کند، سخت جانسوز و دل گداز است و بعضی حتّی به خاطر دلبستگی شدید و میل و علاقه ی مفرط به درگذشته در اثر ناتوانی در تحمّل بار سنگین جدایی و فراق عزیزان، خود نیز بدرود حیات می‌گویند نظیر جریره که در سوگ فرزندش فرود دژ را به آتش کشانده و خود را بر بالین فرزند هلاک می‌کند و نمونه‌هایی از این قبیل:
سیاوش زدرگاه اندر آمد چو دیـو /بر آورد بر چرخ گردون غریـو
به تن جامه خسروی کرد چاک/ به سـر بر پراگنـد تاریک خاک
همه شهر ایران کمر بسته اند/  ز خون سیاوش جگـر خسته اند
نگون شد سر و تاج افراسیاب/  همی ‌کند موی و همی‌ ریخت آب
خروشان به سر بر پراگند خاک/ همه جامه ی خسروی کرد چاک
زخون سیاوش برآمد خـروش/ جهانی ز گرسیـوز آمد به جـوش
همه بنـدگـان مـوی کنـدند باز /  فرنگیـس مشکیــن کمنــــــد دراز
برید و میان را به گیسو ببست/  به فنـدق گـُل ارغــوان را بخـست
سر مـاه رویـان گسسته کمند/خـراشیـده روی و بمـانـده نــژنــد
آتش به سر افکندن و زین اسبان نگون ساختن و یال و دم آن‌ها را بریدن و زنـّار خونین به کمر بستن نیز از جمله آیین‌های سوگواری است که به وفور در شاهنامه به چشم می‌خورد.
بریـده بـش و دم اسـب سیـاه/  پشوتن همی ‌برد پیش سپاه
بر او بر نهاده نگونسار زین /  ز زین اندر آویخته گرز کین

تابوت و جسد آراستن:
دیگر از آداب سوگواری آن بوده که بر مردگان به ویژه اگر از شاهزادگان و بزرگان باشد، تابوت زرّین ساخته و به طلا و جواهر می‌آراسته و پیکر در گذشته به دیبای گران می‌پیچیدند و نیز تابوت و جسد را معطّر ساخته و برای خاکسپاری دخمه‌ای بر وی می‌کندند و اگر مرده از جنگجویان و دلیران میدان رزم بود، سلیح و ابزار نبرد وی آراسته و به یادش ماتم به پا می‌داشتند. رستم بعد از مرگ جگر بندش چنان می‌کند.
بپـوشیـد بـازش بـه دیبـــای زرد/سر تنگ تابوت را سخت کرد
همی‌ گفـت اگـر دخمـه زرّیـن کنم/ ز مشک سیه گردش آگین کنم
چون من رفته باشم نمانه به جای/  وگرنه مرا خود جز این نیست رأی
یکی دخمـه کـردش ز سُــمّ ستـو/ جهانی ز زاری همی ‌گشت کور   4- آیین شکار کردن:
یکی از سرگرمی‌هایی که نزد شاهان و جنگاوران وجود داشت نخجیر و شکار بود. در روزگاران گذشته نخجیر و شکار آداب ویژه ای داشته به عنوان نمونه غزالان خرد و آهوان بچه دار را به دام کمند خود گرفتار نکرده و در پی آزار آن بر نمی‌آمدند. نحوه صید کردن نیز در میان صیّادان متفاوت بوده و عده ای با به دام انداختن و به کمند بستن و بعضی نیز با پرتاب تیر و نیزه و برخی با یوزان و بازان و سگان به شکار و صید می‌پرداختند. قصد شکار شاهان و بزرگان با حشمت و جاه همراه بوده است. سیاوش قهرمان بدفرجام شاهنامه که به قصد شکار با سپاه خود به صحرا تاخته است، با دیدن گوری چون باد از میان سپاه دمیده و با گذر از فراز و نشیب بیابان با ضربت شمشیری گور را به دو نیم افکنده، چنان که دو نیمه را جزئی فزونتر یا فروتر از دیگری نگشت.
سیاوش به دشت اندرون گـور دید/ چو بـاد از میان سپـه بر دمید
سبک شد عنان و گران شد رکیب/ همی ‌تاخت اندر فراز و نشیب
یکی را به شمشیـر زد به دو نیـم/ دو دستش ترازو و بدگور سیم
به یک جـو ز دیگر گـرانتـر نبـود/ نظـاره شـد آن لشکر شاه زود
سیـاوش همیـدون بـه نخجیـربــور/ همی ‌تاخت و افکند در دشت گور
به غار و به کوه و به ‌هامون بتاخت/ به شمشیر و تیر و به نیزه بیاخت
  در آغاز داستان سیاوش نیز سخن از شکار توس و گیو و گودرز است که به همراه خود بازی را به نخجیر برده‌اند. آری! بدینگونه شکارچیان جان به همراه رامشگران و پریچهرگان عزم شکار نموده و غبار غم و اندوه از دل می‌زدودند. ناگفته نماند که برخی شاهان و بزرگان که میل شکار می‌کردند، دیگران تمهید شکار فراهم آورده و شاهان فقط عزم نواخت تیر یا پرتاب نیزه می‌نمودند و آنگـاه همـراهـان نیـز از روی تــزوّر لب به تحسیـن و آفرین وی گشوده و از صله و پاداش آنان بهره مند می‌گشتند. و در مقابل برخی از شاهان و شاهزادگان نیز به حقیقت شجـاع و جسـور بـوده و در دلیـری و جسـارت و حتـی در شکــار گـوی سبقـت از دیگران می‌ربودند.
5- آیین نامه نگاری:
در شاهنامه ارسال نامه بین افرادبه ویژه میان بزرگان و رجال حکومتی مرسوم بوده است. اصول نامه‌نگاری و کیفیّت نگارش مطالب و چگونگی صدر و ذیل آن و نحوه ارسال آن با بریدان و پیکان آداب و شرایط خاصی داشته است. سبک نگارش و نحوه تنظیم آن نسبت مقام و موقعیّت گیرنده متفاوت و مختلف بوده و به یقین جمله‌ها و عبارات مورد استفاده در متن نامه را مطابق شخصیّت گیرندگان نامه‌ها آراسته و آنگاه به سوی دیار مقصود شده رهسپار می‌نمودند. ارسال نامه نیز به وسیله پیک‌های مخصوص «برید» که نامه را با استفاده از اسب‌های چاپار با پیمودن منازل فراوان سرانجام به مقصد می‌رساندند انجام می‌شد. آنها درقبال انجام این مسؤلیّت سنگین و دشوار از اجر و پاداش مادی و معنوی صاحبان نامه نیز برخوردار می‌گشتند. در دیوان حکومتی شاهان بخشی جداگانه به نام دبیرخانه یا بخش رسالات بوده که افراد سرشناس به اموراتی نظیر نوشتن احکام دولتیان و تنظیم نامه‌های درباری می‌پرداختند. دبیران یک موضوع خاص راکه مورد نظر امیران و پادشاهان بود ابتدا به طریق مسوّده نوشته وسپس به زوایای آن پرداخته و برای توقیع به حضور شاهان دربار عرضه می‌نمودند و  سرانجام با مهر مخصوص شاهان مهمور گشته و به وسیله سواران باد پای به ولایات دیگر روانه می‌کردند. علاوه بر این اسباب و لوازم نامه‌نگاری هم مورد توجه مردمان آن روزگار بوده و نسبت به انتخاب قلم و قلمدان و جوهر و کاغذ نامه و... توجه و دقت بیشتری از خود نشان داده و معمولاً نامه را بر پوست‌های چرمین و روی پرنیان و ابریشم سفید و با استفاده از مشک و عنبر می‌نوشتند.
  در شاهنـامه که بزرگترین اثر حماسی شناخته شده در جهـان می‌باشد، نامه‌های متعددی بین بزرگان ردّ و بدل می‌شود همچون نامه زال به پـدرش سام، نامه کیقباد به رستم، نامه سیاوش به کوس پادشاه ایران، نامه کیخسرو به فریبرز و توس، نامه جریره به سیاوش، نامه فریدون به سلم و تور، نامه گیو به کاوس و.... آنچه در نگارش این نامه‌های قابل توجه است آغاز نامه‌هاست که به نام یاد و خالق بی‌مثال شروع گشته و سپس عرض ارادت و مودّت به پیشگاه سلطان و حاکم عصر به میان آمده و به دنبال آن به ذکر مقصود و هدف نهایی می‌پرداختند و رعایت این سبک و روال در نامه‌نگاری‌ها جزء آداب و آیین‌های کهن گذشتگان ما بوده است. به بخشی از نامه‌هایی که در داستان سیاوش سخن از آن به میان آمده، اشاره می‌کنیم:
از نامه سیاوش به کاوس پادشاه ایران زمین:
سیـاوش در بلــخ شـــد با سپــاه/ نامه فرمود نزدیـک شـاه
نوشتن به مشک و گلاب و عبیر/  چنان چون سزاوار بد بر حریر
از نامه جریره به سیاوش، آنگاه که می‌خواهد وی را از به دنیا آمدن فرزندش با خبر کند:
به زودی مرا با سواری دگر/  بگفت اینک شو شاه را مژده بر
همــان مـادر کودک ارجمنـد/ جـــریــــره ســر بـانــوان بلنـــد
بفـرمـود یکسـر بفرمان بران/ زدن دسـت آن خرد بر زعفران
نهـادنتد بر پشت این نامـه بر/ که پیش سیاوش خود کامه بر  

آیین‌ها و آداب کهن در داستان سیاوش


Seemorgh . com

  
نویسنده : امید ; ساعت ٢:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۳/٢

یک ایرانی درمیان100خلاق برترسال2011

برچسب های این مطلب:
یک - یک ایرانی ساکن ونکوور کانادا - یک دیشمن از شرکت اینتل - یک روسافت و سباستین تروان از -   یک - از شرکت اپل ار یک - الکس کیپمن از ما یک - دهندگان محتویات چندرسانه ای شر یک -   یک ایرانی ساکن - اپل ار یک دیشمن از - ایرانی - ایرانی ساکن ونکوور کانادا توانست - ایرانی بهترین آنلاین درمیان100خلاق مجموعه -  یک ایرانی - ‎یک ایرانی -  یک ایرانی ساکن ونکوور - درمیان100خلاق - درمیان100خلاق مجموعه برترسال2011 نرم افزار - ‎یک ایرانی بهترین آنلاین درمیان100خلاق - برترسال2011 - برترسال2011 ‎ 1740 ک ا - برترسال2011 زندگ 1740 - برترسال2011 بولتن ن - درم 1740 ان100خلاق برترسال2011 - درم 1740 ان100خلاق برترسال2011 - درم 1740 ان100خلاق برترسال2011 - درم 1740 ان100خلاق برترسال2011 - 1740 ان100خلاق برترسال2011 ‎ 1740 - 1740 ان100خلاق برترسال2011 زندگ

ارسال برای دوستان
 یک ایرانی ساکن ونکوور کانادا توانست در میان طبقه بندی 100 خلاق برتر سال 2011 در عرصه تجارت مجله "فست کمپانی" قرار گیرد.

به گزارش بولتن به نقل از خبرگزاری مهر؛ شهرزاد رفعتی بنیانگذار شرکت BroadbandTV  در طبقه بندی 100 خلاق برتر سال 2011 مجله "فست کمپانی" در رتبه 37 قرار گرفت.


هر چند این لیست به معرفی بزرگترین خلاقان در عرصه تجارت می پردازد اما در میان بزرگان تجارت، اسامی چون اسکات فورستال از شرکت اپل، اریک دیشمن از شرکت اینتل، الکس کیپمن از مایکروسافت و سباستین تروان از گوگل نیز به چشم می خورد که در دنیای فناوری حرف اول را می زنند.


شهرزاد رفعتی در سال 2000 از تهران به ونکوور مهاجرت کرد و در رشته علوم رایانه دانشگاه بریتیش کلمبیا به تحصیل پرداخت و سپس شرکت BroadbandTV را تاسیس کرد.


در مدت کوتاه 3 سال، شرکت رفعتی توانست با ارائه دهندگان محتویات چندرسانه ای شریک شود. BroadbandTV  موفق شد به تغییر مفهوم ارتباط میان "سارقان اینترنتی محتواهای رسانه ای" و "ارائه دهندگان این محصولات" کمک کند.


رفعتی در این خصوص توضیح داد: "ارائه دهندگان این محتواها در عوض مبارزه با طرفداران مشتاق خود می توانند کار با آنها را آغاز کنند. ما در حال کمک به شرکتهایی هستیم که بتوانند محتواهای خود را در اینترنت شناسایی کنند و آنها تحت کنترل بگیرند و در سود حاصل از آنها سهیم شوند."


گام بزرگ بعدی این شرکت در عرصه برنامه های جانبی تلفنهای همراه هوشمند ارائه محتواهای ویدیویی است.


BroadbandTV  یک شرکت رسانه ای فناوری است که با اپراتورهای شبکه و فعالان تبلیغات همکاری می کند و در عرصه بهینه سازی و توزیع محتواهای ویدیویی از راه اینترنت پروتکل (IP) و شبکه های بی سیم و موبایل فعالیت دارد.


آلگوریتمهای شهرزاد رفعتی وب را برای شناسایی ویدیو کلیپهای بدون حق کپی رایت اسکن می کنند. زمانی که این فیلمها شناسایی شدند BroadbandTV به آنها یک آگهی متصل می کند و درآمد حاصل از آگهی را با تولیدکننده واقعی ویدیوکلیپ تقسیم می کند.




  

نویسنده : امید ; ساعت ۱:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۳/٢

عکس : یک مانکن روسی با لباس های عجیب در شوی لباسی در مسکو

برچسب های این مطلب:
عکس - عکس یک مانکن - عکس - عکس ها 1740 تماشا - عکس - لباسی در مسکو برترین عکس - 1740 ر عکس - عکس - عکس - مسکو برترین عکس - : - یک - یک مانکن روسی با لباس - یک سایت مانکن سئو روسی - عکس یک - ‎عکس بیشترین یک - یک مانکن روسی - مانکن - مانکن روسی با لباس های - مانکن روس 1740 - مانکن روس 1740 - عکس یک مانکن - 1740 ک مانکن - 1740 ک ارزان مانکن - 1740 ک مانکن - یک مانکن روسی با - 1740 ک مانکن روس - روسی - روسی با لباس های عجیب - روسی سایت با مجموعه لباس - یک مانکن روسی - یک سایت مانکن سئو روسی - یک مانکن روسی با لباس - با - با ل - با س های عجیب در شوی - با سی در مسکو برترین عکس - یک مانکن روسی با - ل با - های عجیب در شوی ل با - روس 1740 با - مانکن روسی با ل - ل با س های عجیب - لباس - لباس های عجیب در شوی - لباس ی در مسکو برترین عکس - لباس ها 1740 - یک مانکن روسی با لباس - های عجیب در شوی لباس - 1740 با لباس - شو 1740 لباس - روسی با لباس های عجیب - در شوی لباس ی در مسکو - های - های عجیب در شوی لباسی - های رایگان عجیب عکس در - مانکن روسی با لباس های - مجموعه لباس روش دیدنی های - با لباس های عجیب در - عجیب - عجیب در شوی لباسی در - عجیب عکس در سایت شوی - روسی با لباس های عجیب - روش دیدنی های رایگان عجیب - لباس های عجیب در شوی - در - در شوی لباسی - در مسکو برترین عکس - در شو 1740 - با لباس های عجیب در - شوی لباسی در - عج 1740 ب در - لباس 1740 در - های عجیب در شوی لباسی - شوی لباسی در مسکو برترین - شوی - شوی لباسی در مسکو برترین - شوی لباسی خرید در خرید - لباس های عجیب در شوی - عجیب عکس در سایت شوی - عجیب در شوی لباسی در - لباسی - لباسی در مسکو برترین عکس - لباسی خرید در خرید مسکو - های عجیب در شوی لباسی - عکس در سایت شوی لباسی - در شوی لباسی در مسکو - در - در شوی لباسی - در مسکو برترین عکس - در شو 1740 - با لباس های عجیب در - شوی لباسی در - عج 1740 ب در - لباس 1740 در - های عجیب در شوی لباسی - شوی لباسی در مسکو برترین - مسکو - مسکو برترین عکس - مسکو ‎8 آوریل 2010 - مسکو 2 - در شوی لباسی در مسکو - 1740 در مسکو - 1740 در دیدنی مسکو - 1740 در مسکو - لباسی در مسکو برترین عکس - در مسکو ‎8 آوریل 2010
Persianv.com At site


عکس : یک مانکن روسی با لباس های عجیب در شوی لباسی در مسکو


persianv

  
نویسنده : امید ; ساعت ۱:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۳/٢
تگ ها : عکس ، یک ، مانکن ، روسی

← صفحه بعد